تبليغاتX
ما بیشمارانیم

ما بیشمارانیم

برای دموکراسی واقعی

ریختن اعتماد

من حتی بعضی از ایرانی های خارج از کشور را هم قبول ندارم و داخلی ها را هم خیلی هاشون را قبول ندارم.کسی را که تا پارسال به عنوان رهبر قبول داشتم کاری کرده که دیگه برام ارزشی تداره. ولی به دنیال آزادی واقعی از هر نظر هستم.حتی این حجاب. باید هر کس هر طور دوست داره حجاب داشته باشه البته نه اینکه سو استفاده کنه و لخت بیاد بیرون.هر چیزی متعادلش خوبه معتقدم دین باید از حکومت جدا باشه مثل زمان هخامنشیان.چی شد که ایران در قرون وسطی از کشورهای دیگه از هر نظر پیشرفته تر بود و یکدفعه تا به امروز انقدر عقب مانده شده؟میدونید چرا چون ما ایرانی ها فقط به فکر مقامو ثروتیم دنبال برابری و اتحاد وعلم نیستیم آخه چرا؟چرا باید هر جنس خارجی از نظر کیفیت بهتر از ایرانی باشه چرا تو همه چیزمون انقدر تقلبه؟!
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 11:28  توسط سبز آزاد  | 

امام رضا(ع)

هرگز ظلم نکنید به کسی که جز خدا یاوری ندارد چون خدا با لشکریانش به دادخواهی او خواهد آمد.
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 11:13  توسط سبز آزاد  | 

حق و انصاف

.....  با دستور اعدام 2 تن از کسانی که قبل از 22 خرداد دستگیر شده بودند (آرش رحمانی‌‌پور و محمدعلی زمانی) که در واقع می خواست ملت شریف ایران رو بترساند و نشان دهد ذره ای از دیکتاتوری خویش کوتاه نخواهم آمد باعث شد موسوی و کروبی از موضع صلح آمیز خود برگردند و رسماً رویروی او قرار بگیرند.

     آخه من نمیدونم این چه مسخره بازیه که در آوردن مردم ایران شاید به فکر جمهوری باشن اما هیچ کس حتی خود من از داشتن پادشاه خوشمون نمیاد اینا مال ۲ قرن پیشه نه الان. من از حکومت پهلوی متنفرم البته از وضع کنونی هم راضی نیستم.  یک نفر یک جا باید جلوی آدمایی که با بیت المال به یک ثروتی رسیدن و در مقامات بالای کشوری هستن و ادعای اسلام و مسلمانی را دارن و حقوق بشر را به اسم اسلام و اجرای قانون زیر پا میزارن را بگیره. واقعا متاسفم ولی هیچ جا ظلم نمونده حتی صدام هم از بین رفت به پیشرفت و تکنولوژی هم ربطی نداره اگه خدا بخوادیک نفرو زمین بزنه چنان میزنه که خودشم نفهمه از کجا خورده.فقط صبر خدا زیاده.توکل به خدا که جای حق نشسته.کافیه آه دامن گیر مادری پشت سر آدم باشه بترسین از آه مظلوم.چه قدر آدم میتونه غصی القلب باشه که مثل پشه کشتن آدم بکشه. کسی که اینکارو میکنه آیا به زن و بچه خودش رحم خواهد کرد؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 11:1  توسط سبز آزاد  | 

کجاست آزادی؟!

 


 

این منم، یا که من از جانم تهی
قصه ای در چهارچوب زندگی

این منم آواره در رویای سرد
لحظه هایم دور از ایران، پر ز درد

روزها پرسه زنان در این تبار
من جدا ماندم ز ایران، از دیار

کو هم آوازی که بانگی سر دهد
از برای سرزمین جانش دهد

این حدیث روز و شبهای من است
نقشه آزادی در ذهن من است

بر لبم صدها غزل، صدها امید
در خیالم، آرزوهای نوید

بوسه بر جای شکنجه می زنم
کنج زندان غمم پر می زنم

ای زن ایران زمین، کنج دلم
سالهاست اشکم به هاون می زنم

این شیاطین، بر تو شلاق می زنند
بر تنت صدها گناه حک می زنند

چشمهایت بسته در آغوش خاک
حین جان دادن، تو روحت پاکه پاک

خاک ایران گشته دشت سنگسار
جایشا ن لاله در آید هر بهار

شرم با دا بر شما ای ظالمان
هر چه نفرت از شماست، در جانتان

گر سری بالای داری می رود
جان شیرین از شما در می رود

صحن هر دانشکده دشت گل است
توی زندانها طنین بلبل است

شعرآزادی در ایران خواند نیست
یکصدا، با هم غزلها ماند نیست
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 9:59  توسط سبز آزاد  | 

رویش ناگزیر

گیرم كه در باورتان به خاك نشسته ام 

  

و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است

 

با ریشه چه میكنید ؟

 

گیرم كه در این بام بنشسته در كمین پرنده ای....پرواز را علامت ممنوع میزنید......

 

با جوجه های نشسته در آشیانه چه میكنید؟

 

گیرم كه می زنید گیرم كه می برید گیرم كه می كشید

 

با رویش ناگزیر جوانه چه می كنید؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 9:35  توسط سبز آزاد  | 

سپاس دلیران

سپاس دلیران . . .


 


 گفتی که:
باد، مرده ست!
از جای بر نکنده یکی سقف راز پوش
بر آسیاب ِ خون،
نشکسته در به قلعه بیداد،
بر خاک نیفکنیده یکی کاخ
باژگون.
مرده ست باد!
گفتی:
بر تیزه های کوه
با پیکرش،فروشنده در خون،
افسرده است باد!
تو بارها و بارها
با زندگیت
شرمساری
از مردگان کشیده ای.
این را،من
همچون تبی
درست
همچون تبی که خون به رگم خشک می کند
احساس کرده ام
وقتی که بی امید وپریشان
گفتی:
مرده ست باد!
بر تیزه های کوه
با پیکر کشیده به خونش
افسرده است باد!
آنان که سهم شان را از باد
با دوستان قبان معاوضه کردند
در دخمه های تسمه و زرد آب،
گفتند در جواب تو، با کبر دردشان:
زنده ست باد!
تا زنده است باد!
توفان آخرین را
در کار گاه ِ فکرت ِ رعد اندیش
ترسیم می کند،
کبر کثیف ِ کوه ِ غلط را
بر خاک افکنیدن
تعلیم می کند !
آنان
ایمانشان
ملاطی
از خون و پاره سنگ و عقاب است.
گفتند:
باد زنده است،
بیدار ِ کار ِ خویش
هشیار ِ کار ِ خویش!
گفتی:
نه ! مرده
باد!
زخمی عظیم مهلک
از کوه خورده
باد!
تو بارها و بارها
با زندگیت شر مساری
از مردگان کشیده ای،
این را من
همچون تبی که خون به رگم خشک می کند
احساس کرده ام

(احمد شاملو)

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 9:12  توسط سبز آزاد  |